رضا قليخان هدايت
1960
مجمع الفصحاء ( فارسي )
و گر آزمايمت صدبار ديگر * همانى همانى همانى همانى غبىتركس آن كش غنىتر كنى تو * فروتر كس آن كش تو برتر نشانى همه روز ويران كنى كار ما را * نترسى كه يك روز ويران بمانى ندانى كه ويران شود كاروان گه * كه برخيزد [ آمد شد ] و كاروانى تو شاه بزرگى و ما همچو لشكر * و ليكن يكى شاه بىپاسبانى بود فعل ديوانگان اين سراسر * بعمدا تو ديوانهاى و ندانى خورى خلق را و دهانت نبينم * خورنده نديدم بدين بىدهانى ستانى همى زندگانى ز مردم * ازيرا درازت بود زندگانى نباشد كسى خالى از آفت تو * مگر كاتّفاقى كند آسمانى تو هرچند زشتى كنى بيش بر ما * شود بيشتر بر تومان مهربانى بناچار يك روز هم بگذرى تو * اگر چند ما را همىبگذرانى مرا هر زمان پيش خوانى و هرگه * كه پيش تو آيم ز پيشم برانى خريدار دارم بسى از تو من به * چرا خدمت تو كنم رايگانى خريدار من تاج عمرانيانست * و تو خادم تاج عمرانيانى رئيس مؤيّد علىّ محمّد * كز ايزد بقا خواهمش جاودانى الا اى رئيس نفيس معظّم * كه گشتاسب تيرى و رستمكمانى نه مرد شرابى كه مرد ضرابى * نه مرد طعامى كه مرد طعانى چو شمشير تو رنگرز من نديدم * كه ريگ سيه را كند ارغوانى اگر عقل فانى نگردد تو عقلى * و گر جان هميشه بماند تو جانى من ايدون چو بازم كه زى تو شتابم * اگر چندم از دست خود بر پرانى شنيدم كه اعشى به شهر يمن شد * سوى [ هوذة ] ابن علىّ اليمانى بر او خواند شعرى به الفاظ تازى * به شيرين معانى و شيرين زبانى يكى كاروان اشتر گشن دادش * هر اشتر بسان كهى از كلانى سوى تاج عمرانيان هم بدينسان * بيامد منوچهرى دامغانى اگر كمترى تو ازيشان به نعمت * به همّت ازيشان فزونى تو دانى